ٌخبر گرفتن از دوستان قدیمی و صمیمی همیشه بسیار شیرین و لذت بخش بوده، به خصوص وقتی بعد از چند روز به وبلاگ سر بزنی و ببینی یک دوست عزیز برات یک پیام بسیار خوب گذاشته!آن هم محمد جنگی از مشهد.پیام محمد مرا بسیار خوشحال و شگفت زده کرد.ممنونم از محمد.برای همین تصمیم گرفتم برای دوستان مشترک آن رو در این پست قرار بدم تا همه از حال محمد باخبر شوند. در ضمن محمد نگفته که در تاریخ ۲۰/ ۸/۱۸۸ پدر شده و خدای بزرگ یک پسر ناز و قشنگ به اون و همسرش داده و اونها هم اسم زیبای علیرضا رو براش گذاشتند.
******************************************************************
سلام داوودجان !عيدت مبارك
خودت بهتر ميداني كه من اصلا اهل سايت و مايت و وبلاگ ومبلاگ و اين چيزهاي اينترنتي نيستم . اصلا با اينترنت ميانه اي ندارم . اما بدان كه چقدر خاطرت برام عزيز بوده كه با كمك يكي از همكاران در اين بعد از ساعت اداري در شهرداري نشستم و دارم از حال و احوالت مي پرسم. قبل از هر چيز اين اولين ارتباط وبلاگي ام را كه مصادف با شب عيد غدير شده را به فال نيك گرفته و به شما و خانواده محترم بويژه همسر گرامي و كوچولوي دوست داشتني ات تبريك مي گويم. اميدوارم هميشه خوب و دلخوش و سرزنده بماني و در بدترين اوقات بيشتر از يك سرماخوردگي كوچولو برايت پيش نيايد.
راستش چند روز قبل براي يك كار اداري رفته بودم به سازمان ملي جوانان كه سيد مصطفي{نویسنده وبلاگ طاووس } را آنجا ديدم . حقيقتش شايد باور نكني ولي در اين چند سال او را كمتر از تو ديده بودم! راستش را بخواي فكر مي كردم دوست ندارد روابط خانوادگي داشته باشيم . اما بدنبال ديدار چند روز قبل مي خواهم فردا در روز عيد غدير به خانه اش بروم براي عيد ديدني . شايد شرحي از ديدار فردا را هم بعدآ برايت گفتم . درمورد جواد جون{ نویسنده وبلاگ ترجمان } هم بايد بگويم كه نازش زياد شده! تا حالا دو بار تلفني بهش گفته ام كه بيا خانه ما. حتي شايد باور نكني وسيله اياب و ذهاب آقا را هم از جلوي خانه شان در تربت تا جلوي خانه مان در مشهد برايش فراهم و تدارك كرده ام. اما همچنان ناز مي كند . فقط يكبار بهش گفتم كه كمي زعفران هم برايمان بياور پولش را مي دهيم. تاكيد مي كنم پولش را مي دهيم . از آن زمان به بعد مثل اينكه آقا تا اسم زعفران آوردن را شنيد، رفته كه ديگه بياد. اين هم از اين رفيقت .
و اما درمورد آقاي قاضي. خداييش من كه شنيدم خيلي ناراحت شدم. با همه اخلاق و رفتاري كه داشت مرد شيرين و دوست داشتني اي بود. خدا رحمتش كند .
خوب داوود جان من چون بار اولم است ، نمي دانم معمولا در يك وبلاگ چقدر مي نويسند. اگر پرگويي كردم ، عذر خواهي مي كنم . باز هم عيد را به شما و تمام كساني كه دوستشان داري تبريك مي گويم .
گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد.
ٌاین شبها بازار داغ سریال های تلویزیونی حسابی سرمای پاییزی زمستانی مردم خسته کشورمان را گرم کرده.سیمای جمهوری اسلامی ایران توانسته بسیاری از کارگردان های سینما را ترغیب به ساخت آثاری بکند که درنهایت باید مزه آنها را از دهان مردم چشید! سریالی که تبلیغاتش مدتی مردم را به انتظار واداشته است سریال آشپزباشی کاری است از محمدرضا هنرمند که ناآشنا با قاب جعبه جادو نیست! هنرمند ذائقه مخاطبانش را خوب می شناسد.حتی در ۳ سری کاکتوس( پخش شده طی سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳)!و همین شد که این ذائقه شناسی را بخوبی در سریال زیر تیغ با اینکه محتوایش اصلا طنز نبود به خوبی نشان دهد.
هنرمند در آشپزباشی از ترکیب پرستویی و معتمدآریا استفاده کرده است که سابقه همکاری مشترکشان به فیلم سینمایی "مرد عوضی" ساخته شده در سال ۱۳۷۶ برمی گردد.دومین همکاری "عزیزم من کوک نیستم"(۱۳۸۰) و بعد سریال "زیر تیغ"(۱۳۸۴) و حالا هم که "آشپزباشی"( ۱۳۸۸).
حال باید منتظر ماند و دید آشپزباشی هنرمند همراه با بازیگران کارکشته اش در این شبهای داغ سریالی می تواند چه جایگاهی در علاقه مندی های شبانه مردم داشته باشد.پرستویی ید طولایی در طنز دارد. معتمد آریا هم چیزی کم ندارد.خواهران شریفی نیا هم اگر نشانی از پدر داشته باشند( توجه داشته باشید پسر کو ندارد نشان از پدر!)که البته دارند. و اینها می توانند لحظات و سکانس های دیدنی خلق کنند.پس ببینیم و آن پس تعریف کنیم.
ٌحضور ۴ ساله من در دانشگاه قم به واسطه تحصیل سبب شد تا با ورود به عرصه های مختلف فرهنگی هنری تجربه های خوب و نابی را بدست بیاورم به همین علت من نیز چون نویسنده وبلاگ طاووس بارها از نزدیک حضور آیت الله مهدی قاضی خرم آبادی را حس کرده و دیده ام. ایشان به عنوان رئیس این دانشگاه که به تأیید بسیاری از اساتید و دانشجویان مدیریت حوزوی ایشان باعث شده بود مدیریت علمی بسیار کمرنگی در دانشگاه داشته باشیم.هرجند دانشگاه در برخی رشته جایگاه مطلوبی در بین دانشگاه های کشور داشت.در اینجا به طور قطع می گویم قاضی با کهولت سنی که داشت اما همچنان شوخ طبعی و صلابت خود را حفظ کرده بود.و البته مهربانی اش که در آن سبحانی آباد بسیار مورد نیاز دانشجویان بود. حال پس از مرگش بد نیست مروری بر بود ونبود ایشان بکنیم.
اگر قاضی نبود:
وقتی قاضی بود:
و البته خیلی بود و نبودهای دیگر.
من این روزها با یک کامپیوتر خراب که اصلا بالا نمیاد و یک خانه دودی(بوی و دود تریاک یک معتاد بدبخت و به قول قدیمی ها شیره کش خونه که مدتیه همجوار خانه ما شده و به اذن بانو برای فرار از دست بوی نامطبوع تریاک که نکند به مشام فرزند دردانه امان برسد به خانه مادر نقل مکان کردیم تا تکلیفش رو کف منقلش بگذاریم بزودی.)درگیرم و البته و کلی سوژه نانوشته درباره:
امروز تاریخ را ورق زدند
گویی مشهد را به برق زده اند
نور است و نوراست و نور
دل من ، دل تو مملو از سور و شور
امروز تاریخی است:
هشت هشت هشتاد و هشت
برای امام هشتم
ٌسلام.تصمیم داشتم ماهانه گزارشی از وضعیت نشر کتاب بدهم اما متاسفانه مشغله زیاد نمی گذارد.اما فکر کنم بتوانم گزارش هفته به هفته بدهم.انشااله.باز نشر در مهرماه طبق روال تابستان بیشترین اختصاص را به حوزه کتاب های آموزشی داشت!البته سعی من هم این است که فقط در حوزه موضوعات وبلاگ اطلاع رسانی کنم و صد البته ادبیات بیشتر به چشم خواهد آمد.لازم است بگویم فهرست زیر به انتخاب بنده بود و بخش اندکی از فهرست اصلی[
] را شامل می شود.
|
عنوان |
نويسنده/مترجم |
ناشر |
چاپ |
صفحه |
قيمت |
تيراژ |
|
... اين كتاب اسم ندارد |
تکا ( توسعه کتاب ایران) |
۳ |
۲۶۰ |
۲۶۰۰۰ |
۱۰۰۰ | |
|
۳۶۵ روز، ۳۶۵ نكته |
حمیدرضا حسین پور |
۱ |
۳۷۶ |
۶۵۰۰۰ |
۵۰۰۰ | |
|
ارديبهشت و اين همه برف: گزيده اشعار |
کریم رجب زاده |
تکا ( توسعه کتاب ایران) |
۳ |
۲۹۸ |
۳۰۰۰ |
۱۰۰۰ |
|
از اين عاشقيها |
محمد حسین صفاریان |
تکا ( توسعه کتاب ایران) |
۲ |
۱۷۸ |
۱۸۰۰۰ |
۲۰۰۰ |
|
با دو چشم دچار يكتايي: گزيده اشعار |
قربان ولیئی |
تکا ( توسعه کتاب ایران) |
۳ |
۱۶۶ |
۱۶۵۰۰ |
۱۰۰۰ |
|
بانوي سكهها |
آکه ولفگانگ سپیده خلیلی |
پیدایش |
۱ |
۱۶۸ |
۲۵۰۰۰ |
۲۰۰۰ |
|
تاريخچه تكوين روانپزشكي نوين در ايران |
هاراطون داویدیان |
ارجمند |
۲ |
۵۰۲ |
۱۲۹۰۰۰ |
۱۱۰۰ |
|
تازهترين دروغ وهابيت |
علی سلطانی |
اجر |
۱ |
۱۲۸ |
۱۸۰۰۰ |
۲۰۰۰ |
|
چهل كليد: گزيده اشعار |
بیژن ارژن |
تکا ( توسعه کتاب ایران) |
۲ |
۲۰۲ |
۲۰۰۰۰ |
۱۰۰۰ |
|
چوپاني سايهها |
محمد تقی شمس لنگرودی |
تکا ( توسعه کتاب ایران) |
۳ |
۴۲۲ |
۴۲۰۰۰ |
۱۰۰۰ |
[
]برای دسترسی به کل آمار به اینجا مراجعه نمایید.
[
] برای مشاهده کامل فهرست بر روی ادامه نغمه کلیک نمایید.
تقدیم به علی کوچولوی ماه دوماهه من!
ٌپسر کوچولو خوشحال و خندون می دوید دوروبرش، یک کم اینور حیاط یکم هم اونور حیاط، توی خونه شادی می کرد،بازی می کرد.مونده بود چیکار کنه چه آتیشی به پا کنه،بپره از لب حوض یا که گلدونا رو آب بده.یهو یه گربه دید رفت به دنبالش،گربه ه ترسید چرخید دوید پرید لب دیوار دمش رو کرد رو کولش پا گذاشت به فرار.پسر کوچولو شاد و خندون باز انرژی داشت می خواست شادی کنه بازی کنه باز یه آتیشی به پا کنه.اینور بره یا که اونور بره دستی به گلای باغچه بکشه.کوچولو خسته شد دلگیر و دلشکسته شد.رفت گوشه حیاط زانو زد روی خاک. خواست خاک بازی کنه! ترسید که لباساشو خاکی کنه مامانش رو دلگیر کنه.کوچولو دیگه نمی دونست چیکار کنه با کی و چی بازی کنه.یهو توی گوشه حیاط درست پشت گل سرخ آقاجون یه چیزی دید افتاده بود.رفت و جلو، خوب نگاش کرد.دید یه بادباکه که دم نداره.نخ هم نداره تنها چیزی که داره یه چوب و یه کم کاغذه.کوچو دلش سوخت فکر کرد که بادباک مرده و جونی نداره.یعنی کی اونو کشته بود؟
کوچولو حوصله کرد.غروبی که بابا اومد از سر کار. رفت پیشش،بادبادک رو هم با خودش برد.به بابایش گفت:بادباک جون نداره چیکار کنه که اون جون بگیره. بابایی خنده ای کرد یه فکر اساسی کرد. رفت توی اتاق با خودش چسب و کاغذ و قیچی و یه کم نخ آورد.کوچولو نگاه می کرد.بابا با بادباک کار می کرد.با کاغذا و چسب یک چیزایی درست می کرد.زنجیرای کاغذی آماده بودن بچسبن به دم بادبادک.بابایی اینکارو کرد.
کوچولو دست به دست بابا رفت توی پارک محله.حسابی باد می اومد.باد که اومد یهو بادباک پرواز کرد.با دمش بازی می کرد.برای پسر کوچولو طنازی می کرد.کوچولو نخ بادباک به دست شادی می کرد ابراز خوشحالی می کرد.
این بود قصه ما.
علی کوچولوی
ما هم خوابید.شب بخیر بابایی.![]()
نغمه داوود:طبق اخبار منتشر شده بر روی خروجی سایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در روز سه شنبه 28/7/1388 و در راستای تغییرات مدیریتی در این وزارتخانه با حكم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ، جليل سائلي، مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران شد. آن طور که در متن اين حكم آمده است:"قدم نهادن در مسير فرهنگ،علاوه بر عزمي برخاسته از تعهد و ايثار، قدم هايي محكم و استوار، بصيرتي دينمدار و پرعيار مي طلبد."
در ادامه حکم به توانمندی و سابقه مدیریت سائلی اشاره شده است:" توانمندي هاي متعهدانه و مديريت مسئولانه جنابعالي، سوابقي را رقم زده است كه گوياي شايستگي هاي لازم براي تصدي امور فرهنگي و هنري مي باشد.از اين رو به موجب اين حكم به سمت «مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران» منصوب مي شويد."
درباره سابقه فعالیت مدیریتی جلیل سائلی هنوز اطلاعاتی دردست نیست اما گویا ایشان مدیرکل دفتر امور اجتماعی استانداری زنجان بوده است.
سید محمد حسینی در انتهای حکم سائلی تاکید کرده است که:" اين استان استثناء با وجود ام القراء كلانشهر تهران و قوميت هاي گوناگون و فرهنگ هاي روزافزون و مردمي آگاه و دين پناه، كاري كارستان در پيش داريد.وجود دايره سيطره آن اداره كل در حيطه و حوزه حضور وزارت، گاه به تداخل و در نهايت، تعارف و محروم ماندن مردم دينمدار و پرمقدار اين استان، مي انجامد؛ كه ضروري است از اين خط كشي ها احتراز شود و اراده خدمت، با قدمها دمساز!از خداوند منان برايتان قدم موزون و توفيق افزون مسئلت مي نمايم."
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران با وجود اینکه بزرگترین اداره کل استانی این وزارتخانه محسوب می شود در دوران وزارت محمدحسین صفارهرندی دچار تغییرات مدیریتی زیادی گشت به طوری که در طول 4 سال 2 مدیر کل و یک سرپرست، مدیریت این اداره کل را برعهده گرفتند.یعنی به طور تقریبی هر 16 ماه یک مدیرکل.اصغر امیرنیا از آبان ماه 1384 تا دی ماه 1386- حسین عرب اسدی از دی1386 تا 31 فروردین 1388 و سید احمد حسینی از اردیبهشت 1388 تا 28 مهر 1388 عهده دار این مسئولیت بودند.
نکته ای که در حکم وزیر برای مدیرکل جدید حائز اهمیت است توجه به تداخل و عدم تفویض برخی وظایف فرهنگی هنری استان است که ضرورت دارد به اداره کل استان واگذار شود.
خبر تکمیلی:
مراسم تودیع و معارفه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران در ساعت ۱۰ صبح روز یک شنبه ۳/۸/۱۳۸۸ با حضور" جواد شمقدری" معاون امور سینمایی وزیر، آجورلو نماینده مردم کرج در مجلس، محمدی نماینده مردم اردبیل و تعدادی دیگر از چهره های فرهنگی و مسئولین استان برگزار گرديد[
]